تبليغاتX
گروه تجارت الکترونیک و بازاریابی

گروه تجارت الکترونیک و بازاریابی

فروش و بازاریابی بین المللی

حرکت در مسیر صحیح


در پست های قبلی توضیحاتی در مورد اینوست منت داده شد و گفته شد که هیچ شرکت اینوستی در ایران قانونی نیست و دولت ایران اینوست را غیر قانونی می داند.

همان طور که همگی شما عزیزان مستحضر هستید نوع فعالیت اینوست منت برای شرکت ها بسیار ساده تر از نت ورک مارکتینگ است. البته این موضوع دلایلی دارد که در زیر به برخی از آن ها می پردازیم..

۱. در نت ورک مارکتینگ هر فرد برای ورود باید محصولی خریداری کند در صورتی که در اینوست هر فرد پول نقد به حساب شرکت واریز می کند.

2. در نت ورک مشکلات خرید یا تولید محصول، ارسال محصول و... وجود دارد.

3. نت ورک نیاز به پلانی دقیق دارد، اما در اینوست طراحی جایگاه و لول صرفا برای سود بیشتر شرکت و ورود افراد بیشتر است.

4. انسان به علت راحت طلبی بیشتر جذب اینوست می شود. چرا که در نت ورک سرمایه ی اصلی ما تلاشمان است ولی در اینوست پولمان سرمایه ی اصلی است.

البته موارد بسیار دیگری هم وجود دارد که قطعا خودتان با مقایسه به آن ها می رسید.این موضوع را تا همین جا به خاطر بسپرید تا یک برگشتی به فعالیت وست ویژن داشته باشیم.

شرکت وست ویژن در سال 1383 تاسیس شد و از همان زمان تلاش خود را برای قانونی شدن انجام داد. حتی در سال 1384 به علت همسویی با قانون تا مرز کناره گیری از فعالیت تا دریافت مجوز فعالیت از دولت نیز پیش رفت. در سال 1385 سایت خود را از نظر امنیتی به حد مطلوب رساند و فعالیت برای قانونی شدن و جهانی شدن را به صورت جدی دنبال کرد. در سال 1386 همایش هایی با حضور شخصیت های سیاسی برگزار کرد. قانونی شدن را به طور جدی دنبال کرد، مجوز جذب سرمایه و اینوست منت را از دولت امارات متحده ی عربی دریافت نمود، مجوز اعطای کریدیت کارت را دریافت کرد، مجوز راه اندازی بانک وست ویژن را دریافت کرد و تلاش هایی برای راه اندازی دانشگاه انجام داد.
اما در اواخر سال 1386 و اوایل سال 1387 با اتفاقاتی که به وجود آمد و مشکلاتی که بعضی از (به اصطلاح لیدرها) به وجود آوردند تصمیم به محدود کردن فعالیت های خود در زمینه ی نت ورک مارکتینگ نمود.

این در حالی بود که یاوه گویان زیادی پیدا شده و از سیاست های مدیر عامل توانای وست ویژن انتقاد کردند و ایشان هم علنا اعلام کردند اگر کسی فکر می کند سیاست های من اشتباه است و می تواند بهتر از من وست ویژن را اداره کند بیاید تا مدیریت شرکت را به او بسپارم.
هیچ کس جرات چنین کاری را نداشت اما انتقادها گسترده تر شدند و تا جایی پیش رفتند که بسیاری شکایت کردند و بعضی وبلاگ های مخالف آدرس سایت دادگستری را برای تنظیم شکایت ارائه کردند و بعد اعلام کردند که مدیر عامل وست ویژن پول های ما را برداشت و از ایران رفت!!

اما در همین موقع که این افراد در حال انجام اعمال اشتباه خود بودند مدیر عامل شرکت وست ویژن در حال مذاکره با مسئولین دولتی برای قانونمند کردن نت ورک مارکتینگ بودند، موسسه ی مالی اعتباری وست ویژن در نیوزلند را مدیریت می کردند و اینوست وست ویژن را در دبی هدایت می کردند.
( بنده بسیار گذرا به گذشته پرداختم و به بسیاری از فراز و نشیب ها و افتخارات مانند بسته شدن دفتر وست ویژن بر اثر اشتباه و سوءاستفاده هایی که از آن شد و تولید سیم کارت بین المللی توسط وست ویژن نپرداختم.)

اما می خواهم موضوعی را که در مورد نت ورک مارکتینگ و اینوست منت مطرح نمودم به این جریان ارتباط دهم.واقعا تا به حال از خود پرسیده اید که اگر حق با دکتر بابائی نبود:

چرا این همه شکایت جواب نداد و همواره درستکاری دکتر بابائی ثابت شد؟
چرا او بارها با ایجاد تغییرات به سوددهی خود ضربه زد؟
چرا فعالیت خود را در زمینه ی اینوست منت گسترش نداد تا سود بیشتری نصیبش شود؟
چرا بعد از این که با سیاست برگریزان نت ورک وست ویژن را تقریبا غیر فعال نمود برای قانونی کردن آن تلاش نمود و همان طور که یاوه گویان ادعا می کردند سودهای کلانی که از این کار برده بود را برنداشت و برود؟
چرا همه ی درآمدهای شرکت را صرف تکنولوژی های جدید و گسترش فعالیت های وست ویژن نمود؟

آقای دکتر بابائی با علم به این که در حال حاضر امکان قانونمند کردن اینوست منت در ایران وجود ندارد حاضر شدند کاری با سختی های فراوان (نت ورک مارکتینگ) را به کاری بسیار ساده تر (اینوست منت) ترجیح دهند تا قانونمند فعالیت کنند.

در پایان خطاب به عزیزانی که چشم خود را بسته اند و فقط حرف خود را تکرار می کنند، می گویم:چه دلیلی داشت در حالتی که نت ورک وست ویژن در ایران فعالیتی نداشت و دیگر هیچ کس هم به دنبال آن نبود ما بخواهیم به دروغ بگوییم وست ویژن پلان جدیدی با پشتوانه ی قانون خواهد داشت؟

اصلا شمایی که تا این حد ادعا علیه دکتر بابائی و وست ویژن دارید چرا در هیچ دادگاهی علیه وست ویژن پیروز نشدید؟ اگر همه ی گفته های شما حقیقت دارد پس چرا حتی با شکایت و بردن حرف هایتان به دادگاه هم نتوانستید جلوی دکتر بابائی را بگیرید. اگر به شخصی کوچک ترین اتهامی وارد باشد تا اثبات بی گناهی حداقل ممنوع الخروج می شود واقعا اگر حق با شماست چرا نتوانستید حتی برای 1 ساعت دکتر بابائی را ممنوع الخروج کنید.


واقعا جوابی برای این سوالات دارید؟


منبع : وبلاگ اصفهان مسترز تیم

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 شهریور1388ساعت 15:12  توسط مجاهد  | 

خبری تکان دهنده از وست ویژن و نت ورک مارکتینگ


سرانجام با تلاش های بی وقفه ی جناب آقای دکتر بابائی مدیر عامل محترم شرکت وست ویژن نت ورک مارکتینگ در ایران با قواعد و قوانین و چار چوب مشخص قانونی شد و اعلام قانونی شدن نت ورک مارکتینگ از طریق دولت به زودی انجام می پذیرد.

لازم به ذکر است در قانون وضع شده برای نوع خرید افراد، نوع محصولات، میزان سوددهی و در واقع برای کل پلان ضوابط و حد و حدودی مشخص شده و هر شرکتی که بخواهد مجوز قانونی فعالیت به صورت نت ورک مارکتینگ در ایران دریافت کند باید پلانی طبق ضوابط، طراحی کرده و به تایید برساند.

در حال حاضر شرکت وست ویژن افتخار دارد که به عنوان اولین و تنها شرکت قانونی که از دولت جمهوری اسلامی ایران مجوز فعالیت در زمینه ی نت ورک مارکتینگ در ایران را دریافت کرده، پلانی مطابق با قوانین و ضوابط مشخص شده طراحی کرده و  به تایید رسانده و در آینده ای نزدیک آن را راه اندازی می کند.

وست ویژن در نظر دارد تا در تمامی استان ها دفاتر نمایندگی برای فروش محصولات و ارائه ی خدمات به افراد مورد تایید و با ضوابط مشخص اعطا کند که این نمایندگی ها اجازه خواهند داشت تابلویی بزرگ با نام وست ویژن بر روی سر در نمایندگی خود نصب کنند. ضمن این که این بار به علت وجود قانون برخوردها با شرکت وست ویژن و سایر شرکت ها در تمامی شهر ها طبق قانون و یکسان خواهد بود و از همه جالب تر این که هر چند لیدر می توانند با هم یک دفتر کار ( آفیس) راه اندازی کنند که برای ایجاد آفیس باید با نمایندگی شرکت هماهنگ کنند و مکان مورد نظر خود را به تایید اداره ی اماکن شهرستان خود برسانند و پس از تایید شرکت و اداره ی اماکن می توانند دفتر کار قانونی خود را راه اندازی کنند و حتی برای آن تابلویی با نام و برند وست ویژن نصب کنند که حتی اجازه دارند در تابلوی خود نام نت ورک مارکتینگ را هم بیاورند. در واقع همه چیز قانونی و تعریف شده است و به قول جناب آقای دکتر بابائی مدیر عامل فهیم وست ویژن از این پس باید رو بازی کنیم تا جلوی توسعه ی شرکت های غیر قانونی را بگیریم.

خبر های تکمیلی متعاقبا به استحضار شما عزیزان می رسد.

منبع : اصفهان مسترز تیم

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 شهریور1388ساعت 13:16  توسط مجاهد  | 

قانون 20 - 80


شاید چندین بار موضوع ۸۰/۲۰ را شنیده باشید، به نظر من ارزش دهها بار شنیدن و مطالعه را دارد، در متن زیر خلاصه ای از بحث ۸۰/۲۰ آورده شده است، امیدوارم کمال استفاده را ببرید.

در سال ۱۹۰۶ یک اقتصاددان ایتالیایی به نام ویلفر دو پارتو در حین تحقیق راجع به توزیع ثروت در ایتالیا متوجه شد که ۸۰% ثروت کشورش در دست ۲۰% افراد است، او ۲۰% بانفوذ و ثروتمند را، اقلیت مهم و بقیه ۸۰% جمعیت جامعه را اکثریت کم اهمیت نامید، بسیاری از محققان این پدیده را در امور تخصصی خود مورد بررسی قرار دادند و به نتایج مشابه جالبی رسیدند.

پیشتاز مدیریت کیفیت، دکتر ژوزف جورانکه در سال ۱۹۴۰ در آمریکا می زیست، یک اصل جهان شمول را شناسایی کرد و آن را به پارتو نسبت داد، او این اصل را اصل پارتو یا قانون ۸۰/۲۰ نامید.

قانون مذکور یکی از مفیدترین مفاهیم موجود در زمینه مدیریت و زندگی است، به مثال های زیر توجه کنید:

۸۰% سود شما مربوط به ۲۰% از محصولات یا خدمات شماست.

۸۰% بیماران دچار ۲۰% بیماری ها می شوند.

۸۰% انبار شما از ۲۰% لوازم شما پر است.

۸۰% تصادفات مربوط به ۲۰% جرایم رانندگی است.

۸۰% شاخص سهام نربوط به ۲۰% شرکت هاست.

۸۰% مشکلات پرسنلی سازمان شما مربوط به ۲۰% کارکنان است.

جمله طلائی:

۸۰% موفقیت شما مربوط به ۲۰% از فعالیت شماست.

ما اغلب افرادی را می بینیم که در تمام مدت کار می کنند، اما ظاهرا” کار زیادی انجام نمی دهند، اما انجام یک یا دو کار اصلی را به بعد موکول می کنند.

قاعده کلی ۸۰/۲۰ می تواند به عنوان یک یادآوری روزانه در خدمت شما باشد و به ما یادآور شود که ۸۰% زمان و انرژی خود را بر ۲۰% آنچه واقعا” مهم است متمرکز کنیم.

بدین منظور قبل از شروع هر کاری از خود بپرسیم: “آیا این کار در زمره ۲۰% مهم است یا ۸۰% کم اهمیت؟“

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 اسفند1387ساعت 16:4  توسط مجاهد  | 


سخنان جالب و آموزنده از گابریل گارسیا ماکز، نویسنده معروف کلمبیایی و برنده جایزه نوبل در ادبیات


در 15 سالگی آموختم كه مادران از همه بهتر می دانند ، و گاهی اوقات پدران هم

در 20 سالگی یاد گرفتم كه كار خلاف فایده ای ندارد ، حتی اگر با مهارت انجام شود

در 25 سالگی دانستم كه یك نوزاد ، مادر را از داشتن یك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یك شب هشت ساعته ، محروم می كند

در 30 سالگی پی بردم كه قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن

در 35 سالگی متوجه شدم كه آینده چیزی نیست كه انسان به ارث ببرد ؛ بلكه چیزی است كه خود آن را می سازد

در 40 سالگی آموختم كه رمز خوشبخت زیستن ، در آن نیست كه كاری را كه دوست داریم انجام دهیم ؛ بلكه در این است كه كاری را كه انجام می دهیم دوست داشته باشیم

در 45 سالگی یاد گرفتم كه 10 درصد از زندگی چیزهایی است كه برای انسان اتفاق می افتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان می دهند

در 50 سالگی پی بردم كه كتاب بهترین دوست انسان و پیروی كوركورانه بدترین دشمن وی است

در 55 سالگی پی بردم كه تصمیمات كوچك را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب

در 60 سالگی متوجه شدم كه بدون عشق می توان ایثار كرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید

در 65 سالگی آموختم كه انسان برای لذت بردن از عمری دراز ، باید بعد از خوردن آنچه لازم است ، آنچه را كه میل دارد نیز بخورد

در 70 سالگی یاد گرفتم كه زندگی مساله در اختیار داشتن كارتهای خوب نیست ؛ بلكه خوب بازی كردن با كارتهای بد است

در 75 سالگی دانستم كه انسان تا وقتی فكر می كند نارس است ، به رشد و كمال خود ادامه می دهد و به محض آنكه گمان كرد رسیده شده است ، دچار آفت می شود

در 80 سالگی پی بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است

در 85 سالگی دریافتم كه همانا زندگی زیباست

+ نوشته شده در  شنبه 10 اسفند1387ساعت 13:54  توسط مجاهد  | 

شما مهندسید یا مدیر؟

 

شما مهندسید یا مدیر؟

(داستانک طنز)

مردی سوار بر بالن در حال حرکت بود. ناگهان به یاد آورد قرار مهمی دارد؛ ارتفاعش را کم کرد و از مردی که روی زمین بود پرسید: «ببخشید آقا! من قرار مهمی دارم، ممکن است به من بگویید کجا هستم تا ببینم به موقع به قرار می رسم یا نه؟»

مرد روی زمین: «بله، شما در ارتفاع حدود 6 متری در طول جغرافیایی 87,24,18 و عرض جغرافیایی 37,32,41 قرار دارید».

مرد بالن سوار: «شما باید مهندس باشید!».

مرد روی زمین: «بله، از کجا فهمیدید؟».

مرد بالن سوار: «چون اطلاعاتی که شما به من دادید اگر چه کاملا دقیق بود به درد من نمی خورد و من هنوز نمی دانم کجا هستم و به موقع به قرارم می رسم یا نه؟!».

مرد روی زمین: «شما باید مدیر باشید!».

مرد بالن سوار: «بله، از کجا فهمیدید؟».

مرد روی زمین: «چون شما نمی دانید کجا هستید و به کجا می خواهید بروید. قولی داده اید و نمی دانید چگونه به آن عمل کنید و انتظار دارید مسؤلیت آن را دیگران بپذیرند. واقعیت این است که شما هنوز در موقعیت قبلی هستید. هرچند ممکن است من در بیان موقعیت شما چند میلی متری خطا داشته باشم».

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 آبان1387ساعت 19:18  توسط مجاهد  | 

روشهای بازاریابی

در دانشگاه استنفورد، استاد در حال شرح دادن مفهوم بازاریابی به دانشجویان خود بود:

* شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین ":من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن"  به این میگن بازاریابی مستقیم


* شما در یک مهمانی به همراه دوستانتون، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله یکی از دوستاتون میره پیش دختره، به شما اشاره می کنه و می گه: "اون پسر ثروتمندیه، باهاش ازدواج کن" به این می گن تبلیغات

* شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله میرین پیشش و شماره تلفنش رو می گیرین، فردا باهاش تماس می گیرین و می گین: "من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن"  به این میگن بازاریابی تلفنی

* شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله کراواتتون رو مرتب می کنین و میرین پیشش، اون رو به یک نوشیدنی دعوت می کنیین، وقتی کیفش می افته براش از روی زمین بلند می کنین، در آخر هم براش درب ماشین رو باز می کنین و اون رو به یک سواری کوتاه دعوت می کنین و میگین: " در هر حال، من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج می کنی؟" به این میگن روابط عمومی

*شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین که داره به سمت شما میاد و میگه: "شما پسر ثروتمندی هستی، با من ازدواج می کنی؟" به این می گن شناسایی علامت تجاری شما توسط مشتری

* شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله میرین پیشش و می گین: "من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن" بلافاصله اون هم یک سیلی جانانه نثار شما می کنه، به این میگن پس زدگی توسط مشتری

* شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله میرین پیشش و می گین: "من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن" و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفی می کنه، به این می گن شکاف بین عرضه و تقاضا

* شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، ولی قبل از این که حرفی بزنین، شخص دیگه ای پیدا می شه و به دختره میگه: "من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن" به این میگن از بین رفتن سهم توسط رقبا

* شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، ولی قبل از این که بگین: "من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن" همسرتون پیداش میشه، به این میگن منع ورود به بازار

* شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. سعی می کنید بهش کم محلی کنید تا از شما خوشش بیاد، اون هم فمینیست از آب در می آد و برایِ در اومدنِ چشِم شما دستِ دوست تون رو می گیره و با هم می رن سان فرانسیسکو. به این می گن اشتباهِ استراتژیک در بازاریابی.

* شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و مؤدبانه یه یه شاخه گلِ سرخ به ش می دید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»، اما اون گل رو توی سرتون می زنه، چون شدیداً استقلالیه. به این می گن اشتباهِ تاکتیکی در بازاریابی.

* شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛ همون لحظه یه دختر دیگه که قبلا با همین کلمات گولش زده بودید سروکلش پیدا می شه و رسواتون میکنه
به این میگن تاثیرسوء سابقه در بازار.

*شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛ همون لحظه پاتون میره روی پوست موز و جلوی طرف ولو می شید به این میگن ضایع شدگی مفرط یا فقدان ثبات در بازار.

*شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می خواهید بگید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛ که یک هو یک دختر زیباتر از اون رو پشت سرش می بینید فورا مسیر رو عوض می کنید و به سمت دختر جدید می رید.
به این میگن چشم چرانی، نه ببخشید تحلیل لحظه به لحظه بازار.

* شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛ اونهم با شعف خاصی برمی گرده و لبخند می زنه، شما که بادیدن چهره 60 ساله اون به اشتباه خودتون پی بردید سرخ و سفید شده و مجبورید برای رهایی آسمون ریسمون ببافیدبه این میگن بدبیاری یا خطای بازار

* شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. به جایِ این که جلو برید و بگید: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛ به مادرتون می گید که با مادرش تماس بگیره و قرار خواستگاری رو بذاره. به این می گن بازاریابی سنتی.

* شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛ اون هم با دوست اش صحبت می کنه و در موردِ شما توضیح می ده و شما با هردوی اونا ازدواج می کنید. به این می گن بازاریابی دهان به دهان!

* شما در یک مهمانی، دخترِهای بسیار زیبایِ فراوانی رو می بینید و ازشون خوش تون می آد. سرگردان می شید که جلوی کدوم برید و بگید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن بعد ما می تونیم با هم بیش از دوبچه داشته باشیم»؛ به این میگن فقدان استراتژی در بازار
+ نوشته شده در  یکشنبه 14 مهر1387ساعت 19:39  توسط مجاهد  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 مهر1387ساعت 19:34  توسط مجاهد  | 

اطلاعیه

 

به نقل از یکی از وبلاگهای معتبر،

در همین چند روز آینده منتظر شنیدن

 خبرهای خوب باشید

 

منبع : تیم آموزشی وست ویژن

+ نوشته شده در  شنبه 25 خرداد1387ساعت 15:32  توسط مجاهد  | 

تست آی کیو( IQ )

باید پس از خواندن سئوال در عرض فقط 5 ثانیه به آن جواب درست را بدهید در پایان تعداد پاسخهای درست شما  میزان آی کیو شما را نشان میدهد

1=بعضی از ماهها 30 روز دارند بعضی 31 روز چند ماه 29 روز دارد؟

2=اگر دکتر به شما 3 قرص بدهد و بگوید هر نیم ساعت 1 قرص بخور چقدر طول میکشد تا تمام قرصها خورده شود؟

3=من ساعت 8 شب به رختخواب رفتم و ساعتم را کوک کردم که 9 صبح زنگ بزند وقتی با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار شدم چند ساعت خوابیده بودم؟

4=عدد 30 را به نیم تقسیم کنید وعدد 10 را به حاصل آن اضافه کنید چه عددی به دست می اید؟
5=مزرعه داری 17 گوسفند زنده داشت تمام گوسفند هایش به جز 9 تا مردند چند گوسفند زنده برایش باقی مانده است؟

6=اگر تنها یک کبریت داشته باشید و وارد یک اتاق سرد و تاریک شوید که در آن یک بخاری نفتی یک چراغ نفتی و یک شمع باشد اول کدامیک را روشن میکنید؟

7=فردی خانه ای ساخته که هر چهار دیوار آن به سمت جنوب پنجره دارد خرسی بزرگ به این خانه نزدیک میشود این خرس چه رنگی است؟

8=اگر 2 سیب از 3 سیب بردارین چند سیب دارید؟

9=حضرت موسی از هر حیوان چند تا با خود به کشتی برد؟

10=اگر اتوبوسی را با 43 مسافر از مشهد به سمت تهران برانید و در نیشابور 5 مسافر را پیاده کنید و 7 مسافر جدید را سوار کنید و در دامغان 8 مسافر پیاده و 4 نفر را سوار کنید و سرانجام بعد از 14 ساعت به تهران برسید حالا نام راننده اتوبوس چیست؟

ارزیابی تست براساس تعداد جوابهای نادرست سطح هوش

7تا و بیشتر ==> هویج

6 تا ==>کدو

5 تا ==>شلغم

2-3 ==>خوبه

1 ==>کارت خیلی درسته
——————

پاسخ تست ها

1= تمام ماهها حداقل 29 روز را دارند
2=یک ساعت( شما یک قرص را در ساعت 1 و دیگری را درساعت 1/5و بعدی را در ساعت 2 می خورید)
3=ساعت کوکی نمیتواند شب و روز را تشخیص دهد پس به اولین ساعت 9 که برسد زنگ میزند که ساعت 9 شب است
4=70(تقسیم بر نیم معادل ضرب در 2 است)
5=9 گوسفند
6=کبریت
7=سفید چون خانه ای که هر چهار دیوارش رو به سمت جنوب پنجره داشته باشد باید در نوک قطب جنوب باشد
8=2سیب
9=هیچ(حضرت نوح بود نه حضرت موسی)
10=خوب خودتونید دیگه (نام خودتان)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 خرداد1387ساعت 13:11  توسط مجاهد  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 خرداد1387ساعت 22:22  توسط مجاهد  |